حسن فراهانى
375
روزشمار تاريخ معاصر ايران ( فارسى )
--> ( 1 ) . محمد ولى خان اسدى ، معروف به مصباح ديوان و مصباح السلطنه ، فرزند على اكبر ، در 1257 ش ، در بيرجند به دنيا آمد . بخشى از تحصيلات خود را در مدرسهء معصوميهء زادگاهش گذراند . مدتى از شاگردان محمد باقر مجتهد بود . در 1323 ق كه مظفر الدين شاه ، امير اسماعيل خان شوكت الملك ( حاكم قاينات و بيرجند ) ، را به تهران احضار كرد ، او به سبب بيمارى ، برادرش محمد ابراهيم خان را به تهران فرستاد و محمد ولى نيز در اين سفر از ملازمان او بود . در پايان همان سال ، امير اسماعيل خان درگذشت و محمد ابراهيم از طرف شاه لقب شوكت الملك گرفت و به حكومت بيرجند و قاينات منصوب شد . محمد ولى نيز به عنوان پيشكار و مستوفى ولايت قاينات با وى همراه گرديد . در 1300 ش ، محمد تقى خان پسيان ، فرمانده ژاندارمرى خراسان ، به مخالفت با دولت قوام السلطنه پرداخت و امير شوكت الملك علم از طرف دولت مركزى مأموريت يافت كه پسيان را به تسليم وادارد . علم ، محمد ولى خان را به نمايندگى خود به مشهد فرستاد تا زمينهء ملاقات او را با پسيان فراهم كند ، اما چون پسيان در مشهد حضور نداشت ، اين مأموريت به نتيجه نرسيد . محمد ولى در دورههاى چهارم و پنجم و ششم ، با حمايت شوكت الملك ، از سيستان و زابل به نمايندگى مجلس شوراى ملى انتخاب شد . در دورهء پنجم مجلس شوراى ملى به صف جمهورىخواهان پيوست . وى از جمله كسانى بود كه در جلسهء 9 آبان 1304 به تغيير سلطنت قاجار رأى مثبت داد . او در مجلس مؤسسانى كه به منظور ايجاد تغييراتى در قانون اساسى تشكيل شد ، عضويت داشت و در آن جلسه نيز به تغيير مواد 36 ، 37 ، 38 و 40 متمم قانون اساسى ، براى جابهجايى سلطنت رأى داد . در دورهء ششم مجلس ، خود را به اندازهاى به شاه نزديك كرد كه در 4 اسفند 1304 ، از طرف او به نيابت توليت آستان قدس رضوى منصوب شد و در 8 فروردين 1305 وارد مشهد گرديد . وى در اولين سال اقامتش در مشهد ، زمينه سفر رضا شاه را به اين شهر فراهم ساخت . در اين سفر ، رضا شاه دستور داد هيئتى مركب از تيمورتاش ، وزير دربار ، بهرامى ، رئيس دفتر مخصوص ، ميرزا مرتضى قلى خان ، نايب التوليه قبلى و محمد ولى اسدى تشكيل شود تا اصلاحاتى در زمينه ادارهء آستان قدس صورت گيرد . او از فروردين 1305 تا 4 آذر 1314 ، نيابت توليت را بر عهده داشت و در اين مدت ، چند طرح عمرانى را به اجرا رساند ، از جمله احداث بيمارستانى به نام رضا شاه در 1313 ش و احداث چندين باب مدرسه وى نظامنامهء جديدى نيز براى ادارهء حرم ترتيب داد . او در دوران تصدى نيابت توليت به شهرت رسيد و كوشيد اعتماد رضا شاه را جلب كند و در صدد بود كه استاندار خراسان نيز بشود . معمولا ، در برخى مواقع كه استاندار به سفر مىرفت يا انتخاب استاندار جديد طول مىكشيد ، اسدى مسئوليت استاندارى را بر عهده مىگرفت ؛ به همين سبب برخى از واعظان در مراسم سوگوارى ، پس از دعا در حق شاه ، وى را نيز دعا مىكردند و او را ذو الرياستين مىخواندند . اين موارد ، حسادت عدهاى را برمىانگيخت و اغلب كسانى كه استاندار مشهد مىشدند ، با اسدى اختلاف پيدا مىكردند و از همينرو ، او مخالفان زيادى در سمتهاى مختلف داشت كه براى بر كنار شدنش منتظر فرصت بودند . شوشترى مخالفان ديگرى نيز براى او برشمرده است : حقوقبگيران پيشين كه اسدى دست آنها را كوتاه كرده بود ، دهداران آستان قدس كه درآمد آنها كاهش يافته بود و مالكان متنفذ كه اسدى از اقتدار آنها كاسته بود . در 1313 ش ، كه كنگرهء هزارهء فردوسى در مشهد برگزار شد ، رضا شاه و خانوادهاش كه به مشهد رفته بودند ، در منزل اسدى اقامت كردند . ظاهرا قرار بود يكى از دختران شاه به ازدواج يكى از فرزندان اسدى درآيد كه چنين نشد و دختر محمد على فروغى به ازدواج على اكبر اسدى درآمد . پس از پايان كنگرهء فردوسى ، فتح اللّه پاكروان به عنوان استاندار خراسان معرفى شد و از همان ابتدا اختلافات او با اسدى آغاز گرديد . به عقيدهء اسماعيل رايين ، شاه براى كاستن قدرت اسدى به دنبال فرصت بود و به همين منظور پاكروان را استاندار خراسان كرد . در آغاز تابستان 1314 ش ، به دستور رضا شاه تلاشهايى براى تغيير كلاه و لباس آغاز شد و زمزمههايى نيز براى كشف حجاب برخاست . اجراى اين دستور در قم و مشهد ، نسبت به شهرهاى ديگر ، با دشواريهاى فراوانى همراه بود . در مشهد تعدادى از روحانيون در مجالس خود زبان به اعتراض گشودند . حاج آقا حسين قمى ، از مراجع آن زمان كه در مشهد سكونت داشت ، تصميم گرفت براى منصرف كردن شاه از اين تصميم ، به تهران عزيمت كند ، اما در شهر رى تحت نظر قرار گرفت و هرگز اجازهء ملاقات نيافت . زمانى كه خبر اين ماجرا به مشهد رسيد ، گروهى از مردم با هدايت شيخ محمد تقى بهلول ( واعظ و خطيب ) در مسجد گوهرشاد متحصن شدند . آنها خواستار آزادى حاج آقا حسين قمى و ممانعت از اجراى طرح تغيير لباس در مشهد بودند . بهلول پيش از اين ، به سبب خطابههاى ضد رضا شاه ، تحت تعقيب بود و وقتى در صحن حرم ، مأموران او را شناسايى كردند ، خود را به ميان مردم انداخت و بر ضد اقوام شاه سخن گفت . تحصن مردم با سخنرانيهاى متعدد بهلول و تعداد ديگرى از روحانيون معترض ادامه يافت . تداوم اين موضوع باعث شد تا در 19 تير 1314 ، با دستور صريح نيروهاى نظامى براى متفرق كردن مردم به مسجد گوهرشاد هجوم بردند ، ولى پس از درگيرى مختصرى نظامىها بدون توفيق از اطراف مسجد كنار رفتند ، اما دامنهء اين حركت باعث شد تا شاه شخصا دستور صريح ختم ماجرا را صادر كند . اسدى چون مىدانست شاه در مقابل اين اقدام كوتاه نخواهد آمد به سرعت تعدادى از روحانيون طراز اول را كه در بين متحصنان بودند به دفتر خود فراخواند و تا پايان درگيرى در آنجا نگاه داشت . در سحرگاه 24 تير هجوم همهجانبهء نيروهاى نظامى به طرف مسجد آغاز شد و تا صبح ادامه يافت و تحصن با كشته و زخمى شدن تعدادى از حاضران پايان گرفت . بهلول نيز توانست به طرف افغانستان فرار كند . برخى گفتهاند كه اسدى توانست بهلول را به افغانستان فرارى دهد ، اما بهلول اين موضوع را « كذب محض » دانسته است . موقعيت پيشآمده فرصت مناسبى در اختيار مخالفان اسدى قرار داد تا بتوانند براى كنار زدن او اقدام كنند . فتح اللّه پاكروان با ارسال گزارشهايى به تهران مبنى بر مخالفت اسدى با تغيير كلاه ، ذهن شاه را نسبت به اسدى مشوش ساخت . شاه به منظور يافتن عاملان اصلى ماجراى گوهرشاد ، محمد رفيع نوايى را به عنوان رئيس شهربانى به مشهد اعزام نمود و او نيز اسدى را عامل اصلى تحريك مردم در ماجراى گوهرشاد معرفى كرد . در گزارشهاى مشترك پاكروان و نوايى ، اسدى متهم شد كه تعدادى از اهالى روستاهاى اطراف مشهد را تحريك كرده كه با چوپ و چماق به يارى تحصنكنندگان بشتابند و اين اقدام او منجر به كشته و زخمى شدن تعداد زيادى از نظاميان گرديد . علاوه بر اين ، او متهم گرديد كه هنگام درگيرى ، بهلول را به طرف افغانستان فرارى داده است . از پايان ماجراى گوهرشاد تا 4 آذر 1314 ، اسدى همچنان در سمت خود باقى بود و در طول اين مدت پروندهاش سنگينتر مىشد تا سرانجام در همين روز مأموران شهربانى او را بازداشت كردند . وى مدت كوتاهى در مشهد زندانى بود تا اينكه در 28 آذر 1314 دادگاهى نظامى در ديوان حرب لشكر شرق ، به رياست عباس البرز ، تشكيل شد . دادستان ، عبد الرضا خلعتبرى ، كه بعدها به سرتيپ قريب شهرت يافت ، با استناد به مطالب پرونده ، اسدى را متهم به خيانت به ميهن و اغوا و تحريك اجامر نمود و براى او تقاضاى اعدام كرد . در پروندهء اسدى ، در مورد خيانت به ميهن قيد شده بود كه سلمان اسدى ، بزرگترين فرزند اسدى ، با تيمورتاش به اروپا رفته و پس از عزل تيمورتاش با او ملاقات كرده است ، كه اين مسئله مورد تعرض محمد حسين آيرم رئيس شهربانى قرار گرفت . سرانجام دادگاه به استناد محتويات پرونده ، اسدى را مجرم شناخت و براى او حكم اعدام صادر كرد و در ساعت هفت صبح 29 آذر حكم به اجرا درآمد و اسدى تيرباران شد . پس از اعدام ، خانواده اسدى نيز از تبعات آن مصون نبودند . سلمان اسدى كه مدير بانك فلاحت بود ، به همراه برادرش على اكبر اسدى كه نمايندگى مجلس را بر عهده داشت از كار بر كنار و روانه زندان شدند . على اكبر ، داماد نخستوزير وقت ( محمد على فروغى ) بود و چون فروغى نيز پس از ماجراى گوهرشاد كنار گذاشته شد ، سبب بركنارى او را پادرميانىاش براى آزادى اسدى مىدانند . اما فرزند فروغى مدعى است كه پدرش هيچگونه وساطتى براى آزادى اسدى انجام نداده و عامل اصلى عزل او همان ارتباط سببى بوده است . پس از شهريور 1320 و خروج رضا شاه از ايران ، فرزندان اسدى با جمعآورى اسناد و مدارك ، عليه عاملين اعدام اسدى شكايت كردند كه حاصلش بازداشت و محكوميت محمد رفيع نوايى در سال 1324 ش ، بود . علاوه بر اين ، آنان جنازهء پدرشان را به صحن حرم منتقل كردند و در همان جا به خاك سپردند . ( فرهنگ ناموران ، ج 2 ، ص 485 - 487 ) . ( 2 ) . گزارشهاى كنسولگرى انگليس در مشهد ، ص 163 - 164 . ( 3 ) . همان ، ص 164 . ( 4 ) . همان . ( 5 ) . عثمان بيگ از صاحبمنصبان نظامى دولت عثمانى بوده است . ( م ) . ( 6 ) . تلگراف مخبر السلطنه از تبريز به رئيس الوزراء ، 30 / 7 / 1300 ، اسناد وزارت خارجه ، س 1300 ، ك 45 ، پ 10 ، ص 31 . ( 7 ) . روزنامه ايران ، 25 / 7 / 1300 ، ص 3 و 4 . ( 8 ) . همان ، 24 / 7 / 1300 ، ص 1 . ( 9 ) . همان . ( 10 ) . گزارشهاى كنسولگرى انگليس در مشهد ، ص 163 .